الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
634
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
كرده پس نمىدانم كه چه فرقى ميان فأتوا بسورة من مثل ما نزّلنا و فأتوا من مثل ما نزّلنا بسورة مىباشد . آيا حكمتى در آن پنهان يا معنويتى در آن نهان است و يا اينكه صرف تحكّم است كه از مثل چنين دانشمندى بعيد است . اگر كسى كشف اين مطلب نموده ، مرا اعلام نمايد ، بهترين اجر و جزا مر او را باد . « فاضل جاربردى » جواب وى را ملغّز و مبهم به نحوى كه از فهم هركس بعيد باشد ، باز نوشته ، چون ايراد آن ، در اثناى بحث موجب تفرقهء كلام و دورى از مراد بود ، صورت امكان نداشت . بنابراين ذيل مقصود ، با ردّ خاتم المحقّقين مذكور خواهد گرديد . « علّامهء تفتازانى » در « شرح كشّاف » در جواب گفته : اين آيه به اعتبار مأتى به امر تعجيز است و ذوق شهادت كه تعلّق « من مثله » به اتيان مقتضى وجود مثل و اتيان ايشان بدان از جملهء محالات است و مانند حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله در نوع بشر موجود و قرآن را در فصاحت و بلاغت نظيرى نيست و اگر « من مثله » از بهر « سورة » صفت باشد ، معجوز عنه اتيان « بسورتى » است كه موصوف باشد و اين مقتضى وجود مثل حماسه و اگر گوييم « ايت مثل الحماسه » مقتضى انتخاء « مثل » است . « انتهى كلامه » . « بهايى » گفته : مخفى نيست قول « علّامه » كه گفته : « يقتضى وجود المثل و رجوع العجز الى ان يؤتى منه بشى » مفهم اين است : « علّامه » در مثل قرآن كلّى را معتبر داشته كه چندين اجزا در آن متصوّر و تعجيز را بر ايتان ، به يك جزء رجوع نموده ، بنابراين به قول او « ايت من مثل الحماسة ببيت » تمثيل نمود . پس گويا مانند قرآن كتابى هست و به سبيل تعجيز به اتيان بيتى از آن كتاب امر شده و لاجرم در اين صورت ، ذوق حكم مىكند كه تعلّق « من مثله » به اتيان مقتضى وجود مثل و رجوع عجز به جانب اتيان به جزئى از آن باشد . چه امر به اتيان به جزئى از شىء مقتضى وجود شىء خواهد بود و هذا مما لا تيكر ، ليكن اگر مثل قرآن كلى را قرار دهيم كه بر كلّ و بعض قرآن و هر كلامى كه در بلاغت نظير قرآن باشد ، صادق آيد لا نسلم كه ذوق شهادت دهد به وجود مثل و رجوع عجز به اتيان شىء از آن ، بلكه ذوق گواهى دهد به اينكه اين كلّى را فرد متحقق نيست و بر سبيل تعجيز امر به جانب اتيان به جزئى از اين كلّى راجع است و مثل اين كلام در محاورات گفته مىشود . مثلا يكى ياقوتى را كه در آب و رنگ نظير نداشته و در قيمت گرانبهاتر از آن در حيّز امكان نباشد ، داشته باشد ، در مقام تبختر بدان گويد : « من ياتى من مثل هذه الياقوتة بياقوتة » چنين مفهوم مىشود كه فرد اكمل و در نوع خود شبيه و نظيرى ندارد . بنابراين ظاهر شد كه تعلق « من مثله » به